شيخ ذبيح الله محلاتى

14

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

چه آنكه جميع علائم او را گفتيد چگونه مىشود او را نديده باشيد آن جماعت قسم ياد كردند كه ما شتر ترا نديديم مرد عرب تصديق نكرد عاقبت مخاصمه را نزد افعى جرهمى بردند كه در آن‌وقت حكيم و رئيس دانشمندان عرب بود افعى گفت اگر شما شتر اين مرد را نديديد چگونه او را وصف كرديد و تمام اوصاف شتر را شرح داديد مضر گفت چون ديدم آن شتر يك طرف را چريده بود و يك طرف را نچريده بود از اين دانستم كه بايد يك چشم او كور باشد ربيعه گفت چون ديدم اثر يك پاى او صحيح است و اثر يك پاى ديگرش برهم خورده از اين دانستم كه بايستى يك پاى او معوج باشد اياد گفت چون ديدم چراگاه پرعلف را گذارده فرار كرده در جاى بىعلف چرا كرده از اين دانستم كه بايد شرود باشد انمار گفت چون نظر كردم ديدم پشكل خود را جمع انداخته از اين دانستم كه بايستى اين شتر ابتر باشد چه اگر او دم مىداشت پشكل او متفرق مىافتاد افعى مرد عرب را گفت برو شتر خود را طلب كن كه اين‌ها شتر ترا نديدند . پس ايشان را ترحيب گفت و حال سفر از ايشان پرسيد و بر فطانت و فراست ايشان آفرين گفت پس طعامى نيكو براى ايشان مهيا كرد و برهء بريان و شراب به جهت ضيافت ايشان حاضر ساخت چون مشغول طعام و شراب شدند افعى در جايى نشست كه صحبت ايشان را بشنود و ايشان او را نبينند ربيعه گفت اين بره بريان بسيار لذيذ است ولى حيف كه بشير سگ بزرگ شده است مضر گفت تا حال شرابى به اين خوبى نياشاميده بودم ولى عيبى كه دارد تاك آن از قبرستان روئيده شده اياد گفت افعى مرد بزرگوارى است عيبى كه دارد از پدر خودش نيست . انمار گفت نشنيدم كلامى كه براى انجام مقصود نافع‌تر از اين كلمات بوده باشد افعى بعد از استماع اين كلمات مباشر خود را خواسته گفت اين شراب را از كجا آوردى و اصل او چيست گفت تاك او را در قبر پدرت غرس كرده بودم و از شبان پرسيد حالت گوسفند را گفت در وقت تولد مادر او مرد و در گله ميشى نبود كه به او شير دهد ناچار او را بشير سگ پرورش دادم پس بنزد مادر خود رفت و حقيقت حال را پرسيد گفت من